مقالات
اصلاحات فرهنگی و اجتماعی امیرکبیر
خلاصه :
امیرکبیر با شناخت کامل از حیطۀ فرهنگی دورۀ قاجار و آشنایی با آسیبهای حوزۀ فرهنگ، دست به اقداماتی زد که میتوان او را پایهگذار فرهنگ نوین ایران دانست.در سالروز شهادت امیرکبیر به گوشهای از خدمات ارزنده این مرد بزرگ اشاره میشود. روحش شاد.
امیرکبیر با شناخت کامل از حیطۀ فرهنگی دورۀ قاجار و آشنایی با آسیبهای حوزۀ فرهنگ، دست به اقداماتی زد که میتوان او را پایهگذار فرهنگ نوین ایران دانست.
مهمترین اقدامات او در بخش دانش و فرهنگ بهقرار زیر است:
الف- تأسیس دارالفنون:
در موقع ساخت مدرسه، امیرکبیر شخصاً به آن سرکشی و برای اتمام بنای دارالفنون و افتتاح و آغاز به کار آن روزشماری میکرد. شعبه نظامی مدرسه دارالفنون در زمان امیرکبیر و شش ماه زودتر از بقیه قسمتهای ساختمان، آغاز بهکار کرد و هفت بخش داشت. این بخشها عبارت بودند از:
1- مهندسی؛
2- پیادهنظام؛
3- سوارهنظام؛
4- توپخانه؛
5- طب و جراحی؛
6- دواسازی؛
7- معدن شناسی.
دارالفنون بعد از عزل امیرکبیر و قریب دو هفته قبل از قتل وی در تاریخ پنجم ربیعالاول سال 1268 هـ. ق افتتاح و ریاست آن بر عهده میرزا محمدعلیخان که وزیر امور خارجه هم بود، گذاشته شد. نامبرده یک ماه و نیم بعد فوت کرد و عزیز خان آجودانباشی رئیس آن شد.
ب- چاپ کتاب:
چاپ و نشر کتاب در ایران از آرزوهای اساسی امیرکبیر به شمار میرفت. او کتاب را عامل ارتقای سطح آگاهیهای مردم جامعه و ابزاری برای اطلاعرسانی مکتوب و صحیح میدانست. امیرکبیر با ملاک قرار دادن مدرسه دارالفنون و توجه به مترجمان دولتی کار چاپ و نشر را توسعه داد.
ج- روزنامه وقایع اتفاقیه:
سومین روزنامه در سومین سال حکومت ناصرالدینشاه توسط میرزا تقیخان امیرکبیر چاپ شد. این روزنامه وقایع اتفاقیه نام داشت و درواقع تجدید حیات همان روزنامه میرزا صالح شیرازی بود. اولین شماره آن پنجم ربیعالثانی سال 1267 هـ. ق تا 1320 هـ. ق چهارده روزنامه در تهران و نه روزنامه در شهرستانها چاپ شد.
امیرکبیر و مذهب
میرزا تقیخان امیرکبیر شخصیتی مذهبی و معتقد و مقید به دین اسلام بود. با نگاهی اجمالی بر تاریخ دورۀ قاجار، این نتیجه حاصل میشود که در این زمان، رجال زیادی در مصدر حکومت قرار گرفتند و ادعای دیانت نیز داشتند. حالآنکه ازلحاظ اعتقادی نمیتوان آنها را با امیرکبیر مقایسه نمود، عقیده امیر به اسلام و دستورات خداوند متعال از روی روشنبینی و تفکر صحیح بود. او با افرادی که مدعی حفاظت و حراست از اسلام و دستاوردهای آن بودند، ولی در عمل قدمی برای ادعای خود برنمیداشتند، مخالف بود. بدعتهایی که برای دین قائل شدند و خرافاتی که به آن نسبت میدادند، او را آزار میداد و برای حذف آن فعالیت میکرد.
تلاش امیرکبیر این بود تا دین اسلام را به بهترین وجه توسعه دهد و خودش عامل به قوانین آن باشد. او در انجام احکام دین و اعتقاداتش کوتاهی نداشت و از عبادت و بندگی غافل نبود. در اوج قدرت، بامنظور داشتن حقتعالی، در تزکیه و تعالی روح خود میکوشید. در نامهای که چند روز قبل از عاشورای سال 1268 هـ. ق و در حقیقت چند روز قبل از عزلش، به ناصرالدینشاه نوشته است، این جمله دیده میشود: «امیرنظام در خانه خود مشغول زیارت عاشورا است.»
مخالفت با کاپیتولاسیون
امیرکبیر جریان تصمیمات خفتبار رجال ایران که قبل از صدارتش انجامشده بود را میدانست، او از هجوم بیگانگان به مرزهای کشور و تجزیه قدمبهقدم سرحدات ایران آگاه بود. فساد دربار و ناتوانی امرا و سردمداران نظام حکومتی را میدید، چشمهای منتظر اجانب برای دستیابی به موقعیتهای جدید خود در ایران را نظاره میکرد. او با خود میاندیشید که چگونه میتواند بااینهمه خفت و نکبت و خواری مبارزه کند. برای او قابلقبول نبود که دولتهای استعمارگر در قبال هر عمل خلاف در ایران مصون باشند. امیر حیثیت و شرافت مردم ایران را بالاتر از همهچیز میدانست و نمیتوانست اینهمه ذلت و خواری را قبول کند. نگرش او با طرز فکر بسیاری از حاکمان زمان تفاوت داشت. اگر بین او و عده انگشتشماری نیز تقریب نگرشی وجود داشت، آن عده کمتر جرئت ابراز آن را داشتند ... .
وی بامطالعۀ دقیق بر روی روابط ایران و کشورهای دیگر و امتیازاتی که ایران در اثر این ارتباطها، بهصورت ساده و حسابنشده به خارجیها داده بود، نگرانی داشت و به روشهایی میاندیشید که بتواند امتیازها را لغو نماید؛ بنابراین وقتی به صدارت رسید، با کوشش فراوان موفق شد اکثر معاهداتی که بین ایران و سایر کشورها منعقدشده بود را لغو نماید و یکی از این امتیازها کاپیتولاسیون بود.
سیاست خارجی امیرکبیر
مسائل خارجی از دو جهت موردتوجه امیرکبیر بود. اول اینکه سیاست استعماری دولتهای بیگانه را خوب میشناخت و با امور خارجه با حساسیت و دقت بیشتری برخورد میکرد. خارجیها همیشه بادید سوءاستفاده به ایران مینگریستند و دولت و ملت ایران را ضعیف و عقبمانده میپنداشتند. اگر ایران موردتوجه آنها بود و بر سر آن با یکدیگر نزاع میکردند، به دلیل منافع اقتصادی خودشان بود؛ زیرا هرکدام میکوشیدند باب دوستی با ایران را فقط برای غارت اموال ایران باز کنند. دوم آنکه امیرکبیر قصد داشت با برخورد و نزدیک شدن به کشورهای دیگر از پیشرفت و فنّاوری و صنایع آنها برای توسعه صنعت و تجارت و کشاورزی ایران استفاده کند. ازاینرو سیاست خارجی در دوران امیرکبیر، از درجۀ اعتبار ویژهای برخوردار بود.
دیدگاه امیرکبیر و اقدامات او در برقراری ارتباط منطقی با دولتهای دیگر جهان، پایه و اساس سیاست خارجی ایران در زمان خودش و دورههای بعد از او شد و طبیعی بود که این دیدگاه موردتوجه بعضی از کشورها نبود. سیاست خارجی امیرکبیر باب میل روسها و انگلیسیها واقع نشد؛ چون آنها به بسط و گسترش روزافزون نفوذ خود در کلیه سرحدات مرزی و امور داخلی و سیاسی ایران فکر میکردند و سیاست امیرکبیر مانع تحقق این بسط و توسعه بود. از اقدامات امیرکبیر در قضایای سیاست خارجی میتوان نتیجه گرفت که تا قبل از او، سیاست خارجی ایران متکی به روس و انگلیس بود و پادشاهان ایران همیشه محکوم سیاست آنها بودند. امیرکبیر این انحصار را شکست.